تبليغاتX
اکول پکول
 
  اکول پکول

 درباره وبلاگ

مینا66



 
چهارشنبه سی ام مرداد 1387

 

سكوت حامي سازمان بين المللي يونيسف

کاش گغته بودی از همان نگاه اولت....

اي ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني  من از كنار پنجره تو را نگاه ميكنم و تو به نام ديگري مرا خطاب مي كني چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني  به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام تو كمتر از غريبه اي مرا حساب می کنی و كاش گفته بودي از همان نگاه اولت  كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني.......... …

87 days ago
  • حالا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    امدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟ بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارئي و بعد از مرگ سهراب امدي سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟ عمر ما را مهلت امروز فرداي تو نيست من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟ نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم ديگر اكنون با جوانان …

    87 days ago
  • بی نگاه عشق مجنون...

    بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت بي تو اي شوق غزل‌آلوده‌يِ شبهاي من لحظه‌اي حتي دلم با من هم‌آوايي نداشت آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم مي‌شوم كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت! …

  •  
    دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387

    سکوت

    ِگرم بود و فقط صداي هيچكس رو مي شد شنيد.

     

    با پلكام چشامو خنك مي كردم .. وبا هر بار بازو بسته شدن چشام تصوير جديدي مي ديدم،

     

    بعضي هارو نقاشي مي كردم ... و بعضي هارو فقط نگاه مي كردم...

     

    از هركدوم يه ريزه مي كشيدم يه آدم جديدي درست مي شد،...

     

    نقاشيم كامل بود: چشم داشت مو داشت ، دهن داشت و....

     

    منتظر بودم پلكمو باز كنم تا تصويرمو كامل كنم....

     

    هنوز چشاش رنگ نداشت!!!!

     

    سرمو بالا آوردم....ديدم تصوير بعدي جلومه!

     

    بخدا شبيه نقاشيم بود!!

     

    يعني فقط رنگ چشاش و گوشش مونده بود تا كامل بشه!!!

     

    گفت واسه نوشته هام جلد مي خوام...يه متن مي خواست واسه جلد تموم نوشته هاش!!

     

    تو كاغذ هرچي مي خواست بنويسم نوشت...نگاه كردم !! ديدم پراز غلطاي جورواجور.

     

    مثلا اسطادو با ط دسته دار نوشته بود !! يا دانش جو جدا از هم نوشته بود....

     

    يه نگاه بهش كردم ...گفت غلطام زياده؟؟؟

     

    اول فكر كردم واقعا غلط نوشته ...تا اينكه تيتر متنشو ديدم...

     

    متنش اين بود سكوت!!!!!!!

     

    درست نوشته بود... يه جورايي گفت ديگه حرف نزن ...لال شدم....

     

    بيشتر ما آدما فقط به درست يا غلط نوشتن جمله ها نگاه مي كنيم....

     

    اصلا نگاه نمي كنيم كه شايد علتي داشته باشه...

     

    ديگه هيچي نگفتم.... فهميدم مي فهمه ...از من بيشتر مي فهمه..

     

    چون اسطاداي ما اسطاداي اشتباهي ان . استاداي دسته دارن...يعني خودشون درست نيستن..

     

    بقول علي سنتوري : برو خودتو درست كن ...

     

    پس بخاطر همينه كه دانش جو هاي ما از هم جدان...ازهرچي درسو دانش فرارين...

     

    رفت......نتونستم نقاشيمو كامل كنم.. اما بعدا از اون ديدمش ...

     

    اما جرات حرف زدن نداشتم........!!!!shut up

     

    مطالب اخیر  
    سکوت

    آرشیو مطالب  
    صفحه نخست
    مرداد 1387
    خرداد 1387




    لینک دوستان  
    ووروجک
    همه چیز
    دستهایم خالیست ....خبری از او نیست
    قالب وبلاگ

    امکانات جانبی  
    rss 2.0  
     

    Designed by ParsTheme