تبليغاتX
اکول پکول

اکول پکول

خوش آمدید

ِگرم بود  و فقط صداي هيچكس رو مي شد شنيد.

با پلكام چشامو خنك مي كردم .. وبا هر بار بازو بسته شدن چشام تصوير جديدي مي ديدم،

بعضي هارو نقاشي مي كردم ... و بعضي هارو فقط نگاه  مي كردم...

از هركدوم يه ريزه مي كشيدم يه آدم جديدي درست مي شد،...

نقاشيم كامل بود: چشم داشت مو داشت ، دهن داشت و....

منتظر بودم پلكمو باز كنم تا تصويرمو كامل كنم....

هنوز چشاش رنگ نداشت!!!!

سرمو بالا آوردم....ديدم تصوير بعدي جلومه!

بخدا شبيه نقاشيم بود!!

يعني فقط رنگ چشاش و گوشش مونده بود تا كامل بشه!!!

گفت واسه نوشته هام جلد مي خوام...يه متن مي خواست واسه جلد تموم نوشته هاش!!

تو كاغذ هرچي مي خواست بنويسم نوشت...نگاه كردم !! ديدم پراز غلطاي جورواجور.

مثلا اسطادو با ط دسته دار نوشته بود !! يا دانش جو جدا از هم نوشته بود....

يه نگاه بهش كردم ...گفت غلطام زياده؟؟؟

اول فكر كردم واقعا غلط نوشته ...تا اينكه تيتر متنشو ديدم...

متنش اين بود سكوت!!!!!!!

درست نوشته بود... يه جورايي گفت ديگه حرف نزن ...لال شدم....

بيشتر ما آدما فقط به درست يا غلط نوشتن جمله ها نگاه مي كنيم....

اصلا نگاه نمي كنيم كه شايد علتي داشته باشه...

ديگه هيچي نگفتم.... فهميدم مي فهمه ...از من بيشتر مي فهمه..

چون اسطاداي ما اسطاداي اشتباهي ان . استاداي دسته دارن...يعني خودشون درست نيستن..

بقول علي سنتوري : برو خودتو درست كن ...

پس بخاطر همينه كه دانش جو هاي ما از هم جدان...ازهرچي درسو دانش فرارين...

رفت......نتونستم نقاشيمو كامل كنم.. اما بعدا از اون ديدمش ...

اما جرات حرف زدن نداشتم........!!!!shut up

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:33 توسط مینا66 |


وبلاگ صابر(شهیار۶۷):

http://hichkas-0.blogfa.com/

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 12:46 توسط مینا66 |


ساده مي ديدي ....شايد ساده مي ديدن......

يا ساده مي ديدند......

آره ...همينه..... دنيا پراز شخصيتاي خيالي....

كسايي مثل علي سنتوري ...يا دستچي...و خيلي هاي ديگه...هستن

ّْآره هستن ...اما نه تو فيلم....نه تو رويا....نه تو خيال...

كسايي هستن كه وبلاگامونو بلوك مي كنن و مجبور مي شيم .....

مجبور مي شيم ما هم اكول پكول شيم....

مثل خودشون....

اما من تنها نيستم... تو هستي ...و خدايي كه دوسمون داره...

پس نمي ترسم كه آقاي (باباي) علي سنتوري يا دادگاه دستچي بلاگمونو ببنده...!!!
پس.... تا اطلاع ثانوي عشقتو بي خيال مي شم... م-ب

http\\:akoolpakool-sm.blogfa.com

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 13:40 توسط مینا66 |


 

اکول پکول شخصیتهای تخیلی که ما هممون تو زندی یکیشونو داریم

مثلاٌ واسه مینا اکول پکوله یا واسه یکی دیگه خورزو خان

شما هم شخصیت های تخیلی حتما داشتید .

فراموش نکنید ادمای دورو برمون شخصیتهای اکول پکولی هستند.

درباره شخصیتای خیالیتون واسم بنویسید:

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 16:27 توسط مینا66 |


 

زندگي دريا نيست ، اما زيباست .

در ميان من و تو فاصله اي است

گاه مي انديشم كه آيا تو مي تواني با لبخندي يا گوشه ي چشمي اين فاصله را برداري ؟
آيا دستهاي تو توانايي آنرا دارد كه مرا زندگي بخشد ؟
.... آه
مي بينم كه تو هم به اندازه ي من خوشبختي و من به اندازه ي زيابيي تو
.... غمگين
من چه دارم كه در خور تو ؟!... هيچ             من چه دارم كه سزاوار تو ؟!... هيچ
                 تو چه داري ؟!... همه چيز

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 15:22 توسط مینا66 |





مرد هزار چهره
من بودم
ما بودیم
و تو بودی
و خیلی های دیگر........
و چه ساده بودیم که ساده نگاه کردیم
ساده گی های دیگران را


+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:22 توسط مینا66 |